أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
125
قانون ( فارسى )
شده است . در بعضى حالات مرض صرع سبب ماليخوليا مىشود . اگر منشأ بيمارى ماليخوليا از خارج مغز است و چيز ديگرى در به وجود آوردن بيمارى سهيم بوده است و خلطى يا بخارى تيرگىآور از آن چيز به مغز رسيده است ، كه اين هم حالات مختلف دارد : 1 - يا آن چيز در كليهء بدن است و مزاج سودايى بر آن غلبه يافته است . 2 - يا آن چيز طحال است و مادهء سودايى در آن بند آمده و نتوانسته ماده را تنقيه نمايد يا توان آن را نداشته كه سودا را از خون جذب كند . 3 - يا به سبب آن چيز ورمى روى آورده . يا اينكه ورم در كار نيست ولى سبب آسيب ديگرى شده است . 4 - يا انگيزه شدت حرارت كبد است . 5 - يا آن چيز لايهء خارجى صفاق ( مراق ) است . كه زائدههايى از غذا و بخار رودهها در آن انباشته شده است و خلطها سوختهاند و تبديل به جنسى سودايى شدهاند و ورم به بار آوردهاند . يا بدون ورم بخار تاريكىبخش از آنها برخاسته و به مغز رسيده است . اين نوع پنجم را بادكردگى مراق نامند و بيمارى را ماليخولياى بادى و ماليخولياى مراقى گويند . و بسيار اتفاق افتد كه اين بيمارى از ورم دروازههاى كبد پديد آيد كه خون مراق را مىسوزاند . و اين حالت است كه جالينوس آن را سبب ماليخولياى مراقى دانسته است . اما « روفس » عقيده دارد كه اين حالت ناشى از شدت حرارت كبد و رودههاست . طبيبانى هستند كه عقيده دارند سبب اين حالت از بيمارى ، راهبندانى است كه در رگهاى موسوم به ماساريقا واقع شده و ورم همراه دارد . دليلشان اين است : گويند بايد راهبندان در ماساريقا باشد زيرا غذاى آنها به رگها نفوذ نمىكند و تباهى روى مىدهد . كسى كه عقيده دارد اين حالت بايد از ورم ناشى باشد مىگويد : خوراك بسيار وقت ، در رودهها به حالت كال و ناپخته مىماند . پس ورم نبايد گرم باشد زيرا تب و تشنگى و قى كردن خلط مرارى در كار نيست . و شايد سبب پيدايش بيمارى از خارج مغز باشد اما مادهء بيمارى در خود مغز به وجود آيد . مثلا : در معده ورم گرم باشد . بخار ورم رطوبتهاى مغز را بسوزاند . يا اينكه : ورم در زهدان يا در ساير اندامان شريك سر باشد . ماليخوليايى كه منشأش سردى و خشكى بدون ماده است ، سببش سوء مزاج سودايى بدون ماده در قلب است ، يا همراه مادهاى است كه مغز در آن شركت دارد زيرا روان نفسانى با روان حيوانى پيوستگى دارد و از گوهر او مىباشد . اگر مزاج سودايى بد داشته باشد مزاج مغز را تباه گرداند و به سودايى كشاندش . شايد سبب از قلب تنها نباشد و سببهاى ديگرى باشد كه سردىبخش و خشكاننده باشند ، ولى